تبلیغات
در حسرت روز های جنگ (خاطرات علی مناف زاده) - آغاز راه
 
در حسرت روز های جنگ (خاطرات علی مناف زاده)
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ به منظور به اشتراک گذاشتن خاظراتی از جنگ به نوشته علی مناف زاده تاسیس شده و از شما عزیزان میخوام که مطالب را خوانده و نظر خودتون رو به ما اعلام کنید

مدیر وبلاگ : مائده مناف زاده
نظرسنجی
از وبلاگ ما چقدر راضی هستید؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 28 آبان 1396 :: نویسنده : مائده مناف زاده
رسم بر این بود که برای رفتن به جبهه اول یک دوره آموزشی را بگذرانی و بعد عازم جبهه شوی.

من هم بنا به رسم اواخر سال 59 همراه برادران رزمنده جهت گذراندن دوره ی آموزشی به بسیج

مراجعه کردم.

مارا در حیات دانشسرای شهید قاضی طباطبایی به خط کردند و برادر جواد جبار زاده شروع کرد به گشت زدن.

من و چند نفر دیگر را از صف بیرون کشید و گفت:<<شما سنتان کم است؛انشاالله بعد.>>

از ما انکار و از او انکار؛آخر سر هم نپذیرفت که ما وارد وره آموزشی شویم. گفت فردا برای دیدنش به ساختمان بسیج واقع در میدان

دانشسرا برویم؛کاری با ما دارد.

ما هم خوشحال از اینکه لابد دلش به حالمان سوخته و میخواهد راهی پیش پایمان بگذارد پذیرفتیم.

شب که به پایگاه رفتم پسر عمه ام (شهید محمد رضا اسلامی) آن جا بود.از شنیدن ماجرای آن روز خوشحال شد؛ چون پدر و مادر

 اوهم اجازه نمی دادند برود به  جبهه.

روز بعد به بسیج مراجعه کردیم؛ برادر جواد جبارزاده فرمود:<<شما به عنوان کادر ویژه در بسیج ثبت نام نمایید. مدتی فعالیت کنید تا

من در اولین فرصت شمارا به دوره ی آموزشی و بعد به جبهه اعزام کنم.>>

فعالیت در بسیج برای من خیلی کارساز بود، چشممرا به روی حقایق جدیدی باز کرد،از طرفی با دوستان جدیدی هم آشنا

شدم؛شهید بزرگوار محمد رضا معمار کوچه باغ،نصرتی،جواد نوروزی،علی علی نژاد،صادق حسین پور،مرغوب داداش زاده از ان جمله

بودند.

محل فعالیت من در ساختمان بسیج و تبلیغات بود که برادران رزمنده و پاسدار خیلی به آن جا مراجعه میکردند. رفت و آمدهایشان

حیات تازه ای در جان من می دمید تا این که بالاخره بعد از چند ماه انتظار به پایان یافت.





نوع مطلب : آغاز راه، 
برچسب ها : آغاز، راه، علی، مناف، زاده،
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر