تبلیغات
در حسرت روز های جنگ (خاطرات علی مناف زاده) - دیباچه عاشقی
 
در حسرت روز های جنگ (خاطرات علی مناف زاده)
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ به منظور به اشتراک گذاشتن خاظراتی از جنگ به نوشته علی مناف زاده تاسیس شده و از شما عزیزان میخوام که مطالب را خوانده و نظر خودتون رو به ما اعلام کنید

مدیر وبلاگ : مائده مناف زاده
نظرسنجی
از وبلاگ ما چقدر راضی هستید؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 26 آبان 1396 :: نویسنده : مائده مناف زاده
بیاندیشیم: چرا ما اینهمه از شهدا و روز های پرافتخار جنگ دور افتادیم ؟
 از خودم میپرسم چرا ما زنده ماندیم در حالی که در یک قدمی شهدا نفس کشیدیم و خمپاره ها خوردند به یک قدمی مان،یا گلوله های آر پی جی 7 از بغل گوشمان رد شدند و تیر های کلاش و سیمینوف هیچ کدام نتوانستند مارا هم سفر شهدا سازند. در اثر انفجار خمپاره به هوا پرتاب شدیم ؛اما هنوز زنده ایم؟
مایی که از اینهمه حادثه جان سالم به در بردیم یا لیاقت نداشتیم و یا...یا رسالت دیگری به دوشمان بود که باید به انجامش می رساندیم؟
به همه این ها اندیشیدم تا اینکه از سال 73شروع کردم به نوشتن خاطراتی که از دوران جنگ داشتم امورات روزمره گی چه جا به جایی محل سکونت باشد و چه آموزش های تخصصی و ماموریت های لشگر 31 عاشورا ؛مجالم نداد این راه را هموار کنم و قدم به قدم آمدم تا رسیدم به رمضان سال 88...
برای خواندن ادامه این مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید
نمیدانم چرا و چگونه،اما قصد کردم این رسالت را به اتمام برسانم و وظیفه ای را که درقبال شهدا بر خود فرض میدانستم جامه ی عمل بپوشانم.
ما در برابر همه شهدا مسئولیم؛چه آنانی که اسطوره ی مقاومت شدند و نامشان بر اوج افتخار درخشید و چه آنانی که غریبانه و بی نام و نشان پر کشیدند
تا آزادی سهم وطن باشند!
من به شهدای شهر خود مدیونم،همان هایی که روزها و ساعت ها در کنارشان نفس کشیدم و خنده ها و گریه هایم را با آنان قسمت کردم.
باید هرچند ناچیز و مختصر از آنان بگویم تا فرزندانی که در فردای این سرزمین خواهند زیست یادگاران کهن این سرزمین را بشناسند و بدانند که شهادت شعار نیست ؛ شعور است،بدانند که جنگ با گفتن یک <<الله اکبر>> به پیروزی نمی انجامد و خون بسیاری باید ریخته شود تا نهال آزادی سیراب گردد.
مقتدای همه ی این عاشقان امام خمینی(ره) بود که توانست با دعوت خالصانه ی خویش جوانان وطن را به سوی سعادت ابدی رهنمون سازد و این ملت را از بند بندگی برهاند.
من این همه را ارج می نهم و میکوشم سهمی هرچند کوچک در روایت این حادثه ی بزرگ داشته باشم .
امید که توانسته باشم حق مطلب را در مورد تمام دوستان ادا کنم و در عرض 21 سال خدمت آنچه که از رشادت و دلاوری برادرانم دیده ام، در قالب کلمات بگنجانم و تقدیم نگاه شمایی که منت دار راستین خون شهدایید.
اللهم عجل لولیک الفرج
علی مناف زاده
تابستان 89





نوع مطلب : دیباچه عاشقی، 
برچسب ها : دیباچه، عاشقی، علی، مناف، زاده،
لینک های مرتبط : چرا ما اینهمه از شهدا و روزها ی جنگ دور افتادیم؟،




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر