تبلیغات
در حسرت روز های جنگ (خاطرات علی مناف زاده)
 
در حسرت روز های جنگ (خاطرات علی مناف زاده)
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ به منظور به اشتراک گذاشتن خاظراتی از جنگ به نوشته علی مناف زاده تاسیس شده و از شما عزیزان میخوام که مطالب را خوانده و نظر خودتون رو به ما اعلام کنید

مدیر وبلاگ : مائده مناف زاده
نظرسنجی
از وبلاگ ما چقدر راضی هستید؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 25 آبان 1396 :: نویسنده : مائده مناف زاده
بسم الله الرحمان الرحیم

باسلام اینجانب مائده مناف زاده تصمیم گرفتم  کتاب درحسرت روزهای جنگ (خاطرات علی مناف زاده )

را بنویسم و برای شما عزیزان به اشتراک بگذارم

این کتاب تقدیم به:

آیینه دار غربت جمعه ها و یگانه منجی روزهای بی کسی

پیر جامران؛سرسلسله عاشقان خدا و سرد مدار قافله خون و شهادت

شهدای گران قدر ایران اسلامی که آزادی برا ی همیشه در سایه ی  نامشان نفس میکشد

ایثارگران عزیزی که یادگار روزهای سخت حماسه اند و وجودشان برکتیست برای زندگی


برای آشنایی با نویسنده محترم به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقدمه، 
برچسب ها : مقدمه، علی، مناف، زاده،
لینک های مرتبط :




یکشنبه 28 آبان 1396 :: نویسنده : مائده مناف زاده
رسم بر این بود که برای رفتن به جبهه اول یک دوره آموزشی را بگذرانی و بعد عازم جبهه شوی.

من هم بنا به رسم اواخر سال 59 همراه برادران رزمنده جهت گذراندن دوره ی آموزشی به بسیج

مراجعه کردم.



ادامه مطلب


نوع مطلب : آغاز راه، 
برچسب ها : آغاز، راه، علی، مناف، زاده،
لینک های مرتبط :




جمعه 26 آبان 1396 :: نویسنده : مائده مناف زاده
بیاندیشیم: چرا ما اینهمه از شهدا و روز های پرافتخار جنگ دور افتادیم ؟
 از خودم میپرسم چرا ما زنده ماندیم در حالی که در یک قدمی شهدا نفس کشیدیم و خمپاره ها خوردند به یک قدمی مان،یا گلوله های آر پی جی 7 از بغل گوشمان رد شدند و تیر های کلاش و سیمینوف هیچ کدام نتوانستند مارا هم سفر شهدا سازند. در اثر انفجار خمپاره به هوا پرتاب شدیم ؛اما هنوز زنده ایم؟
مایی که از اینهمه حادثه جان سالم به در بردیم یا لیاقت نداشتیم و یا...یا رسالت دیگری به دوشمان بود که باید به انجامش می رساندیم؟
به همه این ها اندیشیدم تا اینکه از سال 73شروع کردم به نوشتن خاطراتی که از دوران جنگ داشتم امورات روزمره گی چه جا به جایی محل سکونت باشد و چه آموزش های تخصصی و ماموریت های لشگر 31 عاشورا ؛مجالم نداد این راه را هموار کنم و قدم به قدم آمدم تا رسیدم به رمضان سال 88...
برای خواندن ادامه این مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب


نوع مطلب : دیباچه عاشقی، 
برچسب ها : دیباچه، عاشقی، علی، مناف، زاده،
لینک های مرتبط : چرا ما اینهمه از شهدا و روزها ی جنگ دور افتادیم؟،